تبليغاتX
BadMan آدم بده!
خجالت نکش بیا تو همه خودین

40 سال بعد در همین روزها

فتح جهان به دست سیراب شیردان

تصور می کنیم که 40 سال دیگر در چنین روزهایی چه اتفاقاتی خواهد افتاد 0بدون هیچ

مقدمه ای خبرهای ورزشی و غیر ورزشی که جزو مهمترین خبرهای کشور خواهد بود را بخوانید

24شهریور1424:جواب دندان شکن فدراسیون فوتبال به UN

سازمان ملل متحد اعلام کرد فدراسیون فوتبال ایران موظف است نتیجه بازی 2 تیم صنعت نفت آبادان و راه آهن تهران را 3 بر صفر به نفع تیم آبادانی اعلام کند و بیش از این حق شهر 50 میلیون نفری آبادان راضایع نکند . بروکلین بکهام دبیر کل سازمان ملل متحد گفت ((حق خوری از این ضایع تر نمی شود . راه آهنی ها بازیکن تقلبی داشتند و معلوم است که باید محروم شود)) در این زمینه کاترین نوآموز  سخنگوی فدراسیون فوتبال اعلام کرد((عمرا)) او گفت ((ما یکبار رای را به راه آهن داده ایم و حتی اگر تکه تکه مان کنند حاضر نیستیم رای را برگردانیم)) نوآموز تاکید کرد" سازمان ملل کیلویی چند است؟". عبدالفتاح خلیلیان مدیر باشگاه نفت آبادان گفت اگر فدراسیون رای سازمان ملل را هم نپذیرد نفت به سازمان عدالت موجودات بشری در کهکشان راه شیری شکایت خواهد کرد. قرار است آبادانی های مقیم اورانوس علیه فدراسیون فوتبال دست به راهپیمایی آرام بزنند.

40 سال است که پرونده نفت- راه آهن یکی از درگیریهای مهم روی کره زمین محسوب می شود.

شهر سبز ما!

عذرا غمخوار شهردار تهران یک پارک 3 مترمربعی را در محله رستم کلای شهر تهران افتتاح کرد. او در این مراسم فعالیت های عمرانی در شهرداری را انقلابی بزرگ در تاریخ خواند و گفت مردم ابرشهر تهران امروز خوشحالند چرا که سرانه فضای سبز آنها به 2 میلی متر مربع برای هر نفر رسیده است. جمعیت تهران در سال 1424 به 300 میلیون نفر رسید.

استادیوم پرسپولیس کلنگ خورد

صبح امروز آرزوی طرفداران پرسپولیس برآورده شد و سرانجام کلنگ استادیوم این باشگاه به زمین خورد. محمد پروین رئیس باشگاه در مصاحبه مطبوعاتی و تلویزیونی  پس از این کلنگ زنی این پروژه را پروژه ای ملی اعلام کرد که حدود 60 سال است همه در انتظار آن هستند.

ورزشگاه سرپوشیده پرسپولیس 45 هتل 80 استخر سرپوشیده و روباز و انواع فضاهای ورزشی و چرخ و فلک و غیره است. محمد پروین اعلام کرد به محض تامین اعتبار برای این ورزشگاه کار آغاز خواهد شد. او تخمین زد که در70 سال آینده این پروژه به پایان برسد. طی سالهای گذشته این سیصدمین باری است که کلنگ ورزشگاه پرسپولیس به زمین زده می شود.

25 شهریور 1424: تیم ملی همیشه قهرمانه

عصر امروز تیم ملی ایران مقابل تیم نپال یک بر صفر شکست خورد. امیرعباس فرکی سرمربی تیم ملی پس از این دیدار آن را افتخاری بزرگ برای ملت ایران دانست و اعلام کرد که فوتبال ایران همچنان به پیشرفت خود ادامه می دهد. عبدالله ایوانکوویچ دستیار فرکی نیز با تمجید از نمایش خیره کننده بازیکنان ایران گفت" تیم نپال یکی از قدرت های جهان است و ما نشان دادیم که ما می توانیم" علی دایی کاپیتان 76 ساله تیم ایران در پایان این دیدار بدشانسی را عامل شکست ایران عنوان کرد. او در پاسخ خبرنگاران گفت فعلا قصد خداحافظی ندارد و برای فصل آینده ممکن است به یک لیگ خارجی مثل لیگ جزایر فیجی بپیوندد.

ایران تهدید کرد

یاسر مایلی کهن طی بیانات شدیداللحنی امریکا را تهدید کرد و گفت دست از فعالیت و زمینه چینی برای تولید تیرکمان مگسی بردارد. یاسر مایلی کهن گفت:" چنین اقداماتی از طرف امریکا برای ما قابل تحمل نیست و اگر امریکا بی خیال نشود به سختی مجازات خواهد شد."

کاندولیزا شوارتزنگر رئیس جمهور امریکا با اظهار ناخرسندی از موضعگیری ایران اعلام کرد:" ایران به عنوان بزرگترین قدرت اتمی جهان باید منصف باشد. ما تیرکمان مگسی را برای زدن گنجشک تولید می کنیم و اهدافمان غیرصلح آمیز نیست.

" سلطان" می تازد

10هزارمین شعبه سیراب شیردان" سلطان" امروز در نایروبی افتتاح شد. آنتونیا قلعه نویی مدیر این رستوران های زنجیره ای هنگام افتتاح این شعبه به سخنرانی پرداخت و گفت ایران خوشحال است که با سیراب شیردان توانسته ذائقه جهانی را تغییر بدهد. در حال حاضر سیراب شیردان"سلطان" و ساندویچ هایدا بزرگترین رستوران های زنجیره ای در جهان می باشند که توانسته اند رقبای سنتی خود از قبیل مک دونالد و kfc را کاملا به حاشیه برانند.

آنتونیا قلعه نویی گفت سیراب شیردان" سلطان" با ارائه غذاهای متنوع و جدیدی مانند جغول بغول و خوش گوشت در آینده منوی خود را کاملا منطبق با درخواست مشتریان در تمام نقاط جهان خواهد کرد.

26 شهریور 1424: خداحافظ هاچ بک

سرانجام صبح امروز با تولید آخرین دستگاه پراید خط تولید این اتومبیل تعطیل شد. پراید که بیش از 50 سال است ماشین ملی ایران محسوب می شود پیش از این در900 مدل و در دو رنگ سفید و یشمی تولید می شد.

زولبیا آمد

جدیدترین روزنامه ورزشی به روی دکه رفت." زولبیای ورزشی" هزار و هیجدهمین روزنامه ورزشی ایران است که اعلام کرده خط مشی کاملا متفاوتی نسبت به دیگر نشریات ورزشی در پیش خواهد گرفت. آبتین خیابانی وزیر فرهنگ و ارشاد با تبریک به مناسبت انتشار" زولبیای ورزشی" گفت این وزارتخانه برای عملی کرد شعار" هر ایرانی یک روزنامه ورزشی" تا پای جان خواهد کوشید.

با حضور 47 تماشاگر برای دیدن بازی امروز پرسپولیس در چارچوب لیگ قهرمانی فوتبال ایران رکورد جدیدی در تعداد تماشاگران فوتبال ثبت شد. با آمدن این تعداد تماشاگر این بازی رنگ و بوی خاصی به خود گرفته بود و ورزشگاه پیر آزادی در مرکز تهران آکنده از شور و هیجان بود.

ایران با متوسط تماشاگر5 نفر برای هر بازی یکی از استثنایی ترین لیگهای دنیا را برگزار می کند. یکی از تماشاگران که به ورزشگاه آمده در پاسخ به این پرسش که برای چی آمدید گفت:" دیدیم نورافکن ها روشن است فکر کردیم آریان کنسرت دارد!"

قابل ذکر این که با کشته شدن یازده میلیون نفر از تماشاگران فوتبال طی سالهای گذشته در زیر دست و پا عده ای معتقدند که اصولا نسل تماشاگران فوتبال منقرض شده است. عده ای هم می گویند دلیل اش این نیست. آنها نمی آیند چون می خواهند گل ببیند. لیگ ایران با آمار یک گل در هر18 مسابقه کم گل ترین لیگ جهان محسوب می شود.

27 شهریور1424: گریه های آلو

پدرام خاتمی نویسنده و پژوهشگر سرشناس ایرانی کاندیدای نوبل ادبیات شد. کتاب اخیر او با نام" گریه هایت را نگه دار عزیزم" با ترجمه به 900 زبان زنده دنیا فروشی سرسام آور داشته است. پیش از این نیز پدرام خاتمی با رمان" مثل ماست برای آش ماست" و" گفتگو با درخت آلو" توجه جهانیان را برانگیخته بود.

در کنار پدرام خاتمی از ویلیام تونی جکسون پسر مایکل جکسون به عنوان دیگر کاندیدای جایزه نوبل نام برده می شود. کتاب و. ت. جکسون با نام" پدرم مهربان ترین دوست بچه ها!" یکی از پرفروش ترین کتابهای سال گذشته بوده است.

ابراهیمی ابقا شد

محمد پروین رئیس باشگاه پرسپولیس اعلام کرد با وجود تساوی صفر- صفر روز گذشته این باشگاه مقابل استقلال ناصر ابراهیمی همچنان سرمربی پرسپولیس خواهد ماند. محمد پروین که خودش سالها کاپیتان پرسپولیس بوده و مجسمه 80 متری پدرش علی پروین هفته گذشته بر فراز تپه های داوودیه محل تمرینات پرسپولیس نصب شد می گوید ابراهیمی 107 ساله همچنان از سلامت برخوردار است و این که گفته می شود او نام بازیکنان را فراموش می کند و به دلیل ضعف چشم قادر به دیدن بازی نیست اتهاماتی است که استقلالی ها برای ضربه زدن به این تیم مردمی وارد می کنند.

پرسپولیس 43 سال است که هیچ جامی درایران برنده نشده و محمد پروین رئیس باشگاه قول داده که امسال تیم را قهرمان جهان کند. پرسپولیس در حال حاضر در لیگ 22 تیمی ایران در رده نوزدهم است و خطر سقوط آن را تهدید می کند.

رئیس سازمان حمایت می کند

رئیس سازمان تربیت بدنی حمایت خود را از فروش سهام پرسپولیس و استقلال اعلام کرد. حامد علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی که در حاشیه مراسم افتتاح شبکه 8 تلویزیون ایران با خبرنگاران سخن می گفت تاکید کرد که ایرانی ها این آرزو را به گور نخواهند برد. بیش از 60 سال است که این دو باشگاه قرار است مردمی شوند و به نظر می رسد تلاشها برای عملی کردن این ایده در ماههای اخیر شدت گرفته است. غلامرضا فردوسی پور رئیس سازمان صدا و سیما و اینترنت و sms که در این مراسم حاضر بود با قابل تقدیر خواندن تلاش همکاران برای راه اندازی شبکه 8 تلویزیون آن را گامی بزرگ برای پر کردن اوقات فراغت 2 میلیارد ایرانی دانست و ابراز امیدواری کرد که در15سال آینده شبکه 9 نیز به مجموعه موفق شبکه های تلویزیونی ایران اضافه شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 15:50  توسط حامد  | 

 گناهت را نميبخشم  ترا با ديگري ديدم كه گرم گفتگو بودي .    با او اهسته ميرفتي  سراپا غرق او بودي

 صدايت كردم و بر من چو بيگانه نظر كردي       شكستي عهد ديرين را گنه كردي گنه كردي

 گناهت را نميبخشم      چه شبها را كه من  به ياد تو سحر كردم      چه عمري را كه بيهوده به پاي تو هدر   كردم    گنه كردي گنه كردي    گناهت را نميبخشم     همين بود آن وفايي را كه ميگفتي

همين بود ان صفايي را كه ميگفتي            تو كه خود اينچنين بودي چرا روزم سيه كردي

  گناهت را نمي بخشم گنه كردي گنه كردي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 18:51  توسط حامد  | 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد  نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازند  گلويم سوتكي باشد  به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكريز وپي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد    بدينسان  بشكند دايم سكوت مرگبارم را

                                                                                 (دكتر علي شريعتي)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 16:0  توسط حامد  | 

اینجا الگانس تپل جایزه می دهند

در راستای اینکه الان مد شده همه مسابقه برگزار می کنند و از رب فلان گرفته تا کارخانه تولید پوشک بچه مردم را به شرکت در این مسابقات خفن دعوت می کنند و خودشان را می چپانند وسط مردم ما هم دیدیم یه تریپ از این کارها را هر شماره در این ستون داشته باشیم.

و زارپ هر چی دلمون خواست هم به عنوان جایزه نفیس مصرفی می کنیم کی داده و کی گرفته؟!

نفر اول: یک دستگاه الگانس تپل با یک آپارتمان 6 طبقه در سعادت آباد

نفر دوم: دور دنیا در 80 روز با سرویس ایاب و ذهاب به همراه سکه های بهار آزادی هم وزن سنگین ترین عضو خانواده شما

نفر سوم: یک کرسی در مجلس به همراه سهم ایران از دریای خزر

 

1-     یکی از مربیان اسبق تیم ملی فوتبال ایران:" محمد مایلی..."

الف- عتیقه

ب- فابریک

ج- زیرخاکی

د- کهن

2-     بازیگر ایرانی فیلم قرمز:

الف- هدیه تهرانی

ب- کادو اصفهانی

ج- پیشکش تبریزی

د- اهدایی از شیراز

3-     بهترین گل زن فصل گذشته تیم لاشمپونا:

الف- جبرئیل سی سه

ب- میکائیل نود

ج- عزرائیل چهل سی

د- استاد اسدی

4-     از بازیگران قدیمی سینما:" عزت الله..."

الف- کمیته

ب- گشت ویژه 

ج- انتظامی

د- لباس شخصی

5-     یکی از ملی پوش های تیم پرسپولیس تهران:" علیرضا نیکبخت..."

الف- سالی واحدی

ب- نظام اسلامی

ج- واحدی

د- صبح به خیر ایران

6-     کارگردان فیلم وعده دیدار:" جمال..."

الف- شورجه

ب- شیرجه

ج- شارجه

د- ابوظبی و توابع

7-     مهاجم پاراگوئه ای تیم بایرن مونیخ:" روکه سانتا..."

الف- شهاب 3

ب- هاگ

ج- کروز

د- اس 200

8-فیلمنامه نویس زن ایرانی:

الف- گرجی قالیچی

ب- مینو فرشچی

ج- ساقه طلایی موکت چی

د- شیر عسل کف پارکت

9- فیلمی به بازیگری پرویز پرستویی:" مرد..."

الف- پست فطرت

ب- بی پدر و مادر

ج- عوضی

د- ترسو

10- قهرمان مسابقات اتومبیل رانی فرمول یک آلمان:" میشاییل شوما..."

الف- گاو

ب- خر

ج- شتر

د- هر سه گزینه صحیح است

 

پاسخ های ژنریک خود را  بدون فوت وقت برای ما به نشانی:" کرج- فردیس- طرفای سه راه حافظیه- صندوق پستی 302222  دنبال شو بگیر و بدو" بفرستید ما به همگی آنها رسیدگی می کنیم و تک تک آنها را با دقت مطالعه می کنیم( ارواح خاک خودمان) و به بهترین آنها ارزنده ترین و خفن ترین جوایز مان را تعلق می دهیم.

اگر شما تا به حال دیدید کسی از این جوایز ارزنده بانکها چیزی گیرش بیاید از این یکی هم خواهید دید. بشتابید

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 12:1  توسط حامد  | 
دوست داری باکلاس بشی؟؟؟؟؟؟!

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

WWW.AVIZOON.COM

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 11:59  توسط حامد  | 

برهنگی بیماری عصر ماست!

 

نامه چارلی چاپلین به دخترش

دخترم جرالدین! از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تاتر پرشکوه" شانزه لیزه"...؟ این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه نقش آن دختر زیبای حاکم است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین! در نقش ستاره باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان.

من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمانها برو. ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کنند: من خود یکی از ایشان بوده ام. جرالدین! دخترم! تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گرفت داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند.

با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است:" چاپلین". جرالدین! دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر" شانزه لیزه" بیرون می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند را بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی. دخترم! جرالدین! گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعا یکی از آنان هستی. نه بیشتر! هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو- چالاک تر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر" شانزه لیزه" خبری نیست.

دخترم! جرالدین! چکی سفید امضاء برایت فرستاده ام که هرچه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هروقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو" سومین از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک نیاز دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم.

من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هرلحظه برای بندبازان روی ریسمان بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم! این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند.

دخترم! جرالدین! پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد و آن شب است که این الماس آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بندبازی ناشی خواهد بود و همیشه بندبازان ناشی سقوط می کنند. از این رو و دل به زر و زیور مبند.

بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و براستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف عشق که معنی آن" یکدلی" است شایسته تر است تا من. دخترم! هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن پای خود را برای آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست!

حرفهای بسیاری برای تو دارم. ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم.

انسان باش پاکدل و یکدل زیرا گرسنه بودن- صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:46  توسط حامد  | 

جنیفرلوپز و...

 

آخه تو خجالت نميکشی؟ حيا نميکنی؟!! به خدا زشته ... عيبه ... خوبيت نداره .... نميگی در و همـــــسايه چی فکر ميکنن؟! جلف! بيشعور! كثافت! لجن

ايشالا به حق امام مجيد باقالی شی ... ايشالا ميری حـموم کـف بره تو چشت ... ايشالا آب پرتقال صوبت دير شه ... چه حرفا!؟ چه چيزا؟! به حق چيزاي نشنيده! آخرالــزمان شـده! ببخشيدا! روم به ديوار! گلاب به روتون! آخه كون هم بيمه كــردن داره؟!!! ميگن جنيفر لوپز ما تحتشو ۱۰۰ ميليون دلار بيمه كرده! ميگن خوش تركيبه ... جذابه! بابا مال منم خوش فرمه خدايـــــي! ياد بيگير جنيفر من نصف توام از اين جلف بازيا در نميارم ... مگه ما ايرونيا چيمون از اين تهاجم فرهنگيا كمتره؟؟!

در همين رابطه ستاد مبارزه با ما تحت جنيفر لــوپز در ايران يه طرح پيشنهادي براي خوانندگان ايراني مقيم لوس آنجـلس ارائه داده كه با بيمه كردن اعضاء خوش تركيب بدن خود مشت محكمي بر دهان شوهر جنيفر لوپز و استكبار جهاني زده و پرچم پر افتخــــار ايران را يك بار ديگر به اهتزاز در بياورند...
طرح پيشنهادي:

شهرام شب پره بيمه پشت مو

 حسن شماعي زاده بيمه دماغ

 ويگن بيمه دندان

 محمد خرداديان بيمه النگو

 شهرام كاشاني بيمه گردن

 شهبال شب پره بيمه سيبيل

  ناهيد بيمه پستان

  سياوش قميشي بيمه عينك شب

  داوود بهبودی بيمه لهجه

سوزاك روشن بيمه لب و دهن

...از همينجا از طرح پيشنهادي شما براي ساير خوانندگان استـقبال ميكنيم

Avizoon.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:48  توسط حامد  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:29  توسط حامد  | 

فکر می کنی بمب را بیندازند؟

 

PINK FLOYD

اعضای گروه قدیم:

1-   سید بارت

2-   راجر واترز

3-   ریچارد رایت

4-   دیوید گیلمور

5-   نیک میسون

پینک فلوید در1976 اولین آهنگش را ضبط و منتشر کرد.

خود نام پینک فلوید نامی است که برای تقدیر از دو نوازنده قدیمی بلور( پینک اندرسون و فلوید کانسیل) انتخاب شده است. برخلاف نظر آن مجری تلویزیون که از مصاحبه شوندگان غربزده اش می پرسید" شما پینک را می شناسید؟ نام شخص واحدی نیست شاید در نظر اول تفاوت پینک فلوید با گروههای دیگر موسیقی اشعار آنها باشد. مخصوصا شعرهای اولیه که توسط سید بارت (جوان نابغه ای که مخدر به تدریج نابودش کرد) گفته می شود. پراز تخیلهای کودکانه و گاه ترسناک است. پینک فلوید به معنای واقعی تجسم عینی این نظر است که فرق چندانی میان رویاهای کودک و کابوسهای هیولا نیست.

در واقع پینک فلوید نه اولین گروه بلکه از اولین گروههای هنری بودند که تخیل آورد.

هم از چشم کسی دور نمی ماند.

اما تخریب خود و عدم حفظ خود بیش از هر چیز عکس العملی در برابر ملاحظه کاریهای مدرنیته بود. غرق شدن در خیال حتی اگر به زور مواد مضری مثل ال اس دی باشد از نظر بسیاری از آنها اشکالی نداشت.

مهم این بود که به نوعی از این بند فرار کنیم چگونگی اش چندان اهمیتی نداشت.

اعضای گروه جدید:

1-   دیوید گیلمور

2-   ریچارد رایت

3-   نیک میسون

4-   ریچی آنتربرگر

گروه جدید پینک فلوید هرگز ارتباط واقعی با پینک فلوید ندارد. آنها حالا فقط یک گروه موسیقی اند. بدون ضدیت با تاچر- بدون ضدیت با مدرنیته- بدون ضدیت با سرمایه داری خونخوار- آنها کم کم شبیه خوکهای خودشان می شوند.

در واقع آنها مثل هر شکلی که از محتوا تخلیه شده باشد مدتی دیگر خواهند ماند و خواهند خواند و ناگهان فرو خواهند ریخت. حالا پینک فلویدها را باید در جایی دیگر پیدا کرد. و موسیقی معترض و پرتخیلی پینک فلوید حالا فقط اصوات خوش نوا است اما آیا این سرنوشت برای پینک فلوید محترم نبود. آیا حق با کسانی نیست که می گویند جنبش نفی هر چقدر هم مستحکم بنظر برسد بالاخره فرو خواهد ریخت.

درست مثل نوجوانان آرمانگرایی که در میانسالی تبدیل به کاسبهای حرفه ای می شوند را به مثابه ابزاری برعلیه دیکتاتورهای مستبد بکار گرفتند. همچنین آنها در بعضی اشعارشان برخلاف سنت رایج تا آن زمان رسما با سیاست پیشگان معاصر جهان از قبیل تاچر درافتادند.

آنها همچنین شاید کمی زودتر و شاید همزمان با فیلسوفان پست مدرن در نفی آموزش همسان ساز مدرسه ها آواز خواندند و مدرسه و آموزش را نیز آجر دیگری از دیواری دانستند که دور آدمها کشیده شده.

دربعضی ازاشعار پینک فلوید حکمت عمیقی هم هست.مثلا دراین شعرکه تنها چهاربارمی پرسد IS THERE ANY BODY OUT THERE? ( آیا کسی آنجا هست؟) اما درباره تاثیر پذیری این گروه از جنبشهای اجتماعی 1968 مقاله مفصل لازم است فقط شاید ذکر این نکته بد نباشد که 19688 نه تنها بر موسیقی دوران پس از خودش بلکه بر اندیشه و حتی سیاست چنان تاثیری گذاشته که ردش هرگز پاک شدنی نیست بنابراین اگر می خواهیم مشابهتی میان این جنبش و گروه موسیقی بیابیم باید به جزئیات بیشتری اشاره کنیم.

از نظر من مشابهت ها بسیار است هردو بر نفی عقلانیت ابزاری بر نفی جنگ برای پول و سیاست بر نفی تکنولوژی مسخ کننده انسان و بر نفی بردگی و گرفتار شدن هر روزه انسان تاکید می کنند. شاید تاکید هر دو بر مواد مخدر( توهم زا) به همین خاطر باشد البته در1976 ضررهای مواد توهم زایی نظیر ال اس دی آشکار شده بود و هر روز هم آشکارتر می شد.

بلایی که ال اس دی بر سر هیپی های پینک فلوید و ترس از جنگ عقیده ای هم هست که می گوید تمام این گروههای معترض محصول ترس از جنگ نابود کننده اتمی اند. آخر در دوره ای از جنگ سرد جنگ اتمی آنچنان قریب الوقوع به نظر می رسید که به رویاهای بچه ها هم راه می یافت. اما اینکه پینک فلوید و گروههای نظیر آن تا چه عکس العملی به ترس از جنگ هستند دقیقا روشن نیست. اما پینک فلوید در اشعارش بسیار از این ترس یاد کرده است بخصوص در شعری که با این جمله شروع می شود: مادر فکر میکنی بمب را بیندازند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:27  توسط حامد  | 

وقتی حباب شهرت می ترکد   

داستان خودکشی یک ستاره عاصی

Kurt Cobain   

تپانچه اش را برداشت و خود را برای آخرین بار توی  آینه برانداز کرد: چشمها همان چشمهای همیشه: سرد و بی تفاوت- موها همان موهای همیشه: ژولیده و نامرتب- و صورت همان صورت همیشه بود: بی روح و نیم تراشیده. شقیقه اش را نشانه رفت و شمارش معکوس را شروع کرد. مردد بود یا مطمئن- نمی دانم- اما مطمئنا ماشه را چکاند و مغزش را متلاشی کرد. مغزی که پنجم آوریل 1994 به همین سادگی متلاشی شد مغز متفکر" نیروانا" بود: کرت کوبین- نابغه 27 ساله ای که پدیده موسیقی راک دهه 90 لقب گرفت- ستاره 20 ساله ای که سال 1986 درست در اوج موفقیت موسیقی متال درخشید و با شعرها و موسیقی متفاوت و صدای گرفته اش صدای نسلی شد  که به او دل بستند . صدای 25 ساله ای که سال  1992 با آلبوم

NEVERMIND بیش از 17 میلیون نسخه فروخت و همکاران پاپ و راک اش را مات کرد. حتی آلبوم DANGEROUS  مایکل جکسون هم که همزمان با NEVERMIND به بازار آمد خیلی زود قافیه رقابت را به نابغه پانک راک و گرانج راک باخت.

نابغه پانک راک و گرانج راک اما برخلاف تصور خیل هوادارانش اسطوره و قدیس نبود. به طرز وحشتناکی به هرویین وابسته بود تزریق می کرد و حتی یک ماه پیش از خودکشی یعنی درست چهارم مارس 1994 به دلیل مسمومیت شدید با مواد مخدر تا آستانه مرگ پیش رفت.

کورتنی لاو( همسرش/ یکی از خوانندگان راک) معتقد است:" در آن واقعه هم همه چیزبه خودکشی کرت شهادت می داد و حتی یادداشت خودکشی او هم فردای آن روز در اتاق خوابش پیدا شد." شاید آن روز اگر کورتنی بموقع به داد کرت نرسیده بود و اورژانس را خبر نکرده بود قضیه فرق می کرد.

اما داستان ماه آوریل داستان دیگری بود. آن روزها کورتنی با گرفتاری های حرفه ای خودش مشغول بود و کرت در خانه تنها بود. وصیت نامه اش را نوشت و( بعدها فهمیدند که) حتی قبل از خودکشی موسیقی هم گوش کرد: ترانهautomatic for people یکی از کارهای موفق گروه rem ظاهرا آخرین  صدایی بود که کرت کوبین پیش از صدای شلیک تپانچه اش شنید.

2روز بعد یعنی هفتم آوریل 1994 کارگری که برای تمیز کردن خانه کرت به اتاقش وارد شد جسد بی جانش را دید و پلیس را خبر کرد. خیلی زود خبر از کوچه و خیابان و شهر و کشور گذشت و به گوش دنیا رسید. دوستداران موسیقی کرت کوبین از گوشه و کنار دنیا آمدند و بیش از یک هفته مقابل منزل او در سیاتل تجمع کردند تا این که شانزدهم آوریل کورتنی لاو به میان جمعیت آمد و با خواند وصیت نامه کرت کوبین از آنها تشکر کرد:

" وقتی از زبان احمق تمام عیاری حرف می زنی که بیشتر دلش می خواهد یک آدم بی خاصیت باشد یا یک کوچولوی غرغرو قاعدتا نباید فهم حرف هایت آنقدرها سخت باشد. برای من دیگر ثابت شده است که تمام حرفهایی که پانک راک درباره نقش چیزهایی مثل آزادی و اظطراب درجامعه می زده  کاملا صحیح است... درست است که من سالها مشغول خواندن و نوشتن بودم اما هیچ وقت سعادت شنیدن یک موسیقی خوب یا خلق یک موسیقی خوب را پیدا نکردم و از این بابت واقعا احساس گناه می کنم... لحظاتی که من در پشت صحنه نشسته ام و چراغ های سالن خاموش می شود و جمعیت دیوانه وار فریاد می کشد و منتظر است من به روی صحنه بروم هیچ احساسی ندارم. هیچ وقت مثل فردی مرکیوری نبودم که انگار در لذت وتحسین جمعیت غرق می شد. این حس او را تحسین و به آن

حسادت می کنم. حقیقت این است که من نمی توانم شما را- هیچکدامتان را- فریب بدهم و اصلا این کار درستی نیست نه برای من و نه برای شما. فکر می کنم هیچ جرمی بدتر از این نیست که پیش مردم تظاهر کنم غرق لذتم درحالی که واقعا نیستم.بعضی روزها که می خواهم روی صحنه بیایم احساس می کنم باید مثل کارمندهای اداره کارت بزنم. خدا می داند که تمام تلاشم را کرده ام اما انگار تلاش من کافی نیست. این که من و ما روی جمع زیادی از مردم تاثیر گذاشته ایم و آنها را سرگرم کرده ایم واقعا آنقدر خوب است که آدم باید قدرش را بداند اما شاید من هم یکی از همان هایی هستم که تا وقتی چیزی را از دست ندهند ارزشش را نمی فهمند. این حساسیت من افراطی است. باید کمی کرخ شوم کمی بی حس بشوم تا شور و شوق کودکی دوباره در من زنده شود. توی سه مسافرت اخیرم با گروه این شور و شوق و حس قدردانی کمی در من قوی تر شده بود چه نسبت به مردم و چه نسبت به طرفداران گروه و حتی نسبت به موسیقی خودمان اما هنوز نمی توانم برحس گناهی که در من هست غلبه کنم. همه مردم را بشدت دوست دارم. آنقدر دوستشان دارم که گهگاه غمگین می شوم. چرا؟ چرا این کوچولوی غمگین و زودرنج و قدرنشناس نمی تواند از زندگی لذت ببرد؟ نمی دانم!... دخترم فرانسیس که قلبش پر است از عشق و شادی من را به یاد کودکی هایم می اندازد. مثل کودکی هایم هرکسی را که می بیند می بوسد چون همه خوبند و هیچ کس هم آسیبی به او نمی رساند و همین مرا آنقدر می ترساند که به هم می ریزم. حتی نمی توانم فکرش را بکنم که فرانسیس روزی به سرنوشت من دچار شود: ستاره غم انگیز راک محکوم به خودکشی... من از 7 سالگی وقتی دیدم آدمها با این حس همدلی این قدر راحت کنار می آیند از تمام آدمها متنفر شدم. شاید این به دلیل همان عشقی است که به آدمها داشته ام... از ته قلبم از شما ممنونم و به خاطر تمام نامه ها و توجهاتتان طی این سالها از شما تشکر می کنم. دیگر کاملا درهم ریخته ام و هیچ دلبستگی و تعلقی ندارم اما شما یادتان باشد که یکباره سوختن از ذره ذره محو شدن بهتر است./ با عشق و ارادت کرت کوبین."

برخی کارشناسان موسیقی به او" فوق ستاره راک دهه 90" لقب دادند. برخی خودکشی او را تکذیب کردند و آن را صحنه سازی یک قتل خواندند. درباره راز مرگ او فیلم هم ساخته شد و  بحثهای بسیاری درگرفت اما در این میان شنیدن نظرات جان آپدایک ( نویسنده امریکایی ) خالی از لطف نیست:" آدمهای مورد بحث ما- همان هایی که شما اسمشان را می گذارید ستاره یا فوق ستاره- غالبا آدمهایی هستند متعلق به طبقات متوسط فرهنگی که در عنفوان جوانی ناگهان به ثروت و شهرت و محبوبیت فوق العاده ای دست پیدا می کنند و با این پرسش مواجه می شوند که: خب حالا در محاصره این همه لذت چطور می شود بیشتر و بیشتر لذت برد؟

به گواهی تاریخ- اولین پاسخ یا راه حلی که به ذهن اکثر آنها می رسد و اکثرا به آن عمل می کنند این است: مواد مخدر! اما طبیعت مواد مخدر این است که زندگی را توی یک سیکل معیوب می اندازد و روزبه روز وابستگی آدم را به خودش بیشتر می کند تا این که همه چیز را به لجن می کشد. شاید به همین دلیل است که خیلی از آدمها دوست ندارند هیچ وقت ستاره یا فوق ستاره بشوند."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:22  توسط حامد  | 

دراکولای سیاه مو پرنسس تاریکی

·       شیطان پرستی که گفته می شود در آلمان حدود 60 هزار نفر هوادار دارد از نظر برخی کارشناسان این کشور راهی برای مقابله با جهانی است که امروز بسیاری از جوانان پیش رو دارند و بشدت از آن ناراضی هستند

·       شیطان پرستان در آلمان عموما از ستاره های پنج ضلعی و صلیب های شکسته استفاده می کنند. علامت اس اس و سمبل های ارتش نازی آلمان نیز به تازگی بیش از گذشته از سوی آنان استفاده می شود

زوج جوان اعتراف کردند به دستور شیطان مرد را در آپارتمان خود با برگزاری آیین شیطانی به ضرب 66 ضربه چاقو به قتل رسانده اند.

مقتول فرانک هاکرز 33 ساله که گفته می شود از هواداران گروه بیتل ها بوده است ابتدا با ضرب یک چکش به جمجمه اش از هوش رفته است سپس 66 ضربه چاقو به بدنش زده شده و سرانجام در قفسه سینه دریده شده اش یک ستاره پنج ضلعی قرار داده شده است.

وقتی ماموران او را در آپارتمان زوج شیطان پرست پیدا کردند بر بدن تکه پاره شده اش نوری می تابید که از چراغ هایی که عموما در قبرستانها استفاده می شود پرتو می افکند. نوری که هم جسد او را روشن می کرد و هم انبوه جمجمه ها و استخوان هایی را که پیرامون او گردآوری شده و به طرز مخصوصی چیده شده بودند.

ماموران پلیس نتوانستند از روی چهره وی را شناسایی کنند و سرانجام از روی دی ان ای موفق به شناسایی او شدند.

در همسایگی شیطان

دانیل روداس که قبلا خودرو می فروخته است و همسرش مانوئلا در دادگاه به جرم ارتکاب به قتل محکوم شدند و هرکدام به ترتیب برای گذراندن 15و 13 سال حبس روانه زندان روانی شدند.

مانوئلا در دادگاه گفت:" ما در زمان قتل تنها نبودیم حضور قدرتمندی ما را احاطه کرده بود".

او گفت:" چشمان دانیل زمانی که می خواست چکش را بر سر مقتول فرو ببرد مثل مواد مذاب آتشین شده بود".

مانوئلا در سفری در انگلستان به جمع شیطان پرستان پیوسته و اولین بار شیطان در 14 سالگی با او ارتباط  برقرار کرده است. او سالها در لندن در یک کلوپ به نام "گزنده ها" که اعضای آن را شیطان پرستان تشکیل می داده اند کار می کرده است. مانوئلا می گوید:" ما خون انسانهای زنده را می نوشیدیم. روی قبرها می خوابیدیم. یک بار قبری کندیم من در آن خوابیدم تا ببینم چه حال و هوایی دارد". او وقتی به آلمان بازگشت در یک مجله  مخصوص هواداران سبک موسیقی" هوی متال" به یک آگهی دوست یابی برخورد کرد:" دراکولای سیاه مو در جست وجوی پرنسس تاریکی است که از همه کس و همه چیز متنفر باشد و تمام ملایمات را برخود ممنوع کرده باشد". اولین ملاقات دانیل و مانوئلا در قبرستانی در رکلینگ هاوزن انجام شد. روز ششم ششمین ماه میلادی ازدواج دو شیطان پرست رقم خورد.

در طول محاکمه مانوئلا با حرکاتی غیرعادی چشمانش را می چرخاند زبانش را در می آورد و شکلک های عجیبی در می آورد. زوج شیطان پرست هیچ پشیمانی از خود نشان ندادند و ادعا می کردند مقتول به بهترین نقطه دنیا " کنار شیطان" رفته است. آنها همچنین گفتند که مسوول قتل فرانک هاکرز نبوده اند چرا که به دستور شیطان این کار را کرده اند.

دانیل روداس گفت:" اگرمن با یک خودرو کسی را زیر بگیرم و نیمی از مغز خونین او روی سپر خودرو بریزد این خودرو نیست که به زندان می رود بلکه راننده آن یعنی شیطان است که باید به زندان برود. من دلیلی برای پشیمانی ندارم چون من کاری انجام نداده ام".

کارشناسان روانشناس حاضر در دادگاه گفتند زوج قاتل از یک بیماری روانی به نام خودباوری شدید روحی رنج می برند. دادگاه محکومیت حبس ابد را برای مجرمین با این ادعا رد کرد که هر دو به لحاظ روانی مریض هستند و نمی توانند مسوول کرده هایشان باشند.

رئیس دادگاه گفت این محاکمه دو شیطان پرست نیست بلکه بیشتر محاکمه دو انسان است که از نوعی بیماری شدید روحی رنج می برند. رئیس دادگاه گفت هیچ نوع اتفاق ماورای طبیعی و یا عرفانی در این جا رخ نداده است و این فقط یک قتل بوده است.

مقابله با جهانی از خودبیگانه

یک کارشناس می گوید شیطان پرستی عموما به عنوان راهی برای مقابله با جهانی که امروزه بسیاری از جوانان پیش رو دارند و از آن ناراضی هستند انتخاب می شود.

گفته می شود در طول برگزاری دادگاه بسیاری از شیطان پرستان طی نامه هایی حمایت خود از روداس را اعلام کرده اند.

شبکه خبری بی بی سی تعداد شیطان پرستان در آلمان را بین 5 تا 8 هزار نفر ذکر می کند. این در حالی است که برخی از موسسات تحقیقاتی این رقم را تا 60 هزار نفر نیز برآورد می کنند. شیطان پرستان در آلمان عموما از ستاره های پنج ضلعی و صلیب های شکسته استفاده می کنند. علامت اس اس و سمبل های ارتش نازی آلمان نیز به تازگی بیش از گذشته از سوی آنها استفاده می شود.

وکیل دانیل روداس گفت امکان دارد انگیزه قتل روداس کسب شهرت بوده باشد.

او گفت " روداس می گوید می خواهد روی صحنه برود می خواهد همه او را بشناسند او می خواهد به اندازه چارلز مانسن( قاتل شارون تیت هنرپیشه مشهور سینما) معروف باشد برای این کار اعتقاد دارد باید کسی را بکشد".

سال گذشته سه نوجوان آلمانی که گفته می شود جزو گروههای شیطان پرست آلمان بوده اند از روی یک پل به پایین پریدند و خودکشی کردند.

این اولین بار نیست که پل 78 متری گلتس اشتال در ریشن باخ بلندترین پل آجری جهان شاهد چنین خودکشی هایی بوده است.

کورت بیدن کپف استاندار ساکسونی گروهی را برای بررسی علت خودکشی سه نوجوان بسیج کرده است.

رسانه های آلمان ترس از آن دارند که گفت و گوهای اینترنتی باعث شست و شوی مغزی آنها و خودکشی دسته جمعی سه نوجوان شده باشد.

کارشناسان می گویند گرایشهای شیطان پرستی در آلمان روند روبه رشد از خود نشان می دهد. بررسی ها نشان می دهد جوانان آلمان شرقی مثل سه جوانی که از پل گلتس اشتال به پایین پریدند بیش از جوانان آلمان غربی به شیطان پرستی گرایش دارند. یک محقق در این باره می گوید:" یک دلیل می تواند این باشد که جوانان آلمان شرقی از وضع زندگی پایین تری نسبت به جوانان آلمان غربی برخوردار هستند و پس از فروریزش کمونیسم احساس امنیت و ثبات خود را بیش از پیش از دست داده اند".

شیطان از اینترنت وارد می شود

در سال 1993 سه نوجوان تقریبا با همان آداب و سنن مانوئلا و دانیل یک نوجوان 15 ساله را از پا درآوردند.

بررسی ها نشان می دهد روش ارتباط گیری شیطان پرستان که پیشینه شان به قرن هفدهم میلادی برمی گردد در عصر اطلاعات متحول شده است. آنها در اتاق های گپ مرگ در اینترنت گپ اینترنتی می زنند و از نفرت خود درباره دنیایی که هرروز با آن سر و کار دارند می گویند. اتاق های گپ مرگ در اینترنت محل هایی هستند برای کسانی که از بدبختی های دنیا خسته هستند اتاق هایی که برای برخی دیگر به محلی برای سازمان دهی مرگ تبدیل شده اند.

 

رواج شیطان پرستی در ایران

یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطان‌پرستی در جامعه هشدار داد و خبر داد كه اكنون بیش از ۷۰ فرقه شیطان‌پرستی در کشور فعال هستند.
به گزارش برنا، موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی ازشهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگی های آن به شمار می رود به گونه ای که برخی از جوانان هوادار این جریان‌ها با آسیب رساندن به خود و دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند.
بنا بر این گزارش، رفتار خشونت آمیز اعضای گروهای شیطان پرست با حیوانات و برخی از اطرافیان نیز بسیار تاسف‌بار و قابل تامل است.
یک کارشناس ارشد فرهنگی با اشاره به پوشش ها و مدل‌های جدید مد برخی از دختران و پسران از گسترش فعالیت گروه های شیطان پرستی ابراز نگرانی کرد و گفت: این جریان ضد فرهنگی از دهه ۷۰ وارد کشور شد و در سایه غفلت مسئولان به سرعت در قالب شبکه های زیرزمینی در برخی از شهرستان ها و مراکز استان و همچنین تهران بزرگ ریشه دوانید.
به نوشته برنا، در تحقیقات مستندی که به تازگی در اختیار مسئولان ارشد کشور قرار گرفته است، لباس های گشاد، لباس های رنگی جلف، انگشتر‌های خاص تیغ دار، دستبندهای متنوع و عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس به عنوان نشانه‌های ویژه گروه‌های همسو با شیطان پرستی بیان شده است.
در این گزارش تاکید شده است که علاوه بر ماهواره ها و سایت‌های اینترنتی، انتشار کتب متعدد برای ترویج این جریان در داخل کشور عامل رواج این فرقه ها شده است.
برنا خاطرنشان ساخت: جریان شیطان پرستی در غرب با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد و روابط نامشروع، موسیقی متال، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگی های این جریان است.
یك عضو گروه تحقیقی كه علاوه بر گزارش، فیلم مستندی از فعالیتها و رفتارهای شیطان پرستان در ایران تهیه كرده است،‌ در گفت وگو با برنا، حتی از نفوذ علائم گروههای شیطان پرستی در رسانه های گروهی کشور سخن گفت و از این وضعیت، ابراز تاسف کرد.
وی كه نامش فاش نشده است، گفت: متاسفانه برخی از آهنگ های آگهی بازرگانی، و تیتراژ برخی فیلمها و سریال ها، در کنار صحنه آرایی برخی برنامه ها، برگرفته از آئین‌ها و ملودی‌های گروههای شیطان پرستی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:20  توسط حامد  | 

همه دلشکسته ها بیایید عکس دسته جمعی رادیولوژی بگیریم

                                         پیمان گرامی     

*********************************************
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان
روز اولي كه سرشتند ز گل پيكرشان
سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان
*********************************************
به خـــــــــدا نگویید مشکلات بزرگی دارم

 به مشکلات بگویید خــــــدای بزرگی دارم

********************************************

لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم

غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی است که می گذراندیم

*******************************************

                                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:16  توسط حامد  | 

ما سه نفر بودیم

دستهامان بی سایه

سایه هامان بر دیوار

و چشمهامان رو به رد پای پرندگانی

که در اوقات رویاها رفته بودند

بعد هم اندکی باران آمد.

ما دلمان برای خواندن یک ترانه معمولی تنگ شده بود

اما صدای شکسته چیزی شبیه صدای آدمی آمد.

سالها بعد- از مادران مویه نشین شنیدیم

هیچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباریده بود

می گویند سال ... سال کبوتر بود.

 

ما دو نفر بودیم

یادهامان درخانه

خوابهامان از دریا

و لبهامان تشنه

تنها به نام یکی پیاله از انعکاس نوشانوش

بعد هم اندکی باران آمد

ما دلمان برای دیدن یک رخسار آشنا تنگ شده بود

اما صدای شکسته چیزی شبیه صدای آدمی آمد.

سالها بعد- از مادران مویه نشین شنیدیم

هیچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباریده بود

می گویند سال ... سال چاقو بود.

 

ما یک نفر بودیم.

بعد هم اندکی باران آمد...

 

زندگی سرد و سیه

چون سنگ

روز بدنامی

روزگارتنگ

غیرت اندر بندهای بردگی پیچان

عشق در بیماری دلمردگی بیجان

فصل ها فصل زمستان شد

صحنه گلگشت ها گم شد

می تراود از گل اندیشه ها عطر فراموشی

ترس بود و بالهای مرگ

کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ

سنگرآزادگان خاموش

خیمه گاه دشمنان پرجوش

مرزهای ملک

همچون سرحدات دامن گستر اندیشه

بی سامان

برجهای شعر

همچو باروهای دل

بشکسته و ویران

دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو

باغهای آرزو بی برگ

آسمان اشک ها پربار

گرم رو آزادگان

دربند

روسپی نامردان

برکار                                                  علی صالحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 15:14  توسط حامد  | 

دراين قسمت چندنمونه سوال براي علاقه مندان شرکت درآزمون کارداني به کارشناسي ارشدقرارداده شده است که ديدن آن خالي ازلطف نيست

1الان کی رو تخت من دربلوک7(بلوکی که امسال به خواهران اختصاص یافت)خوابیده؟

الف)بتول

ب)  دوست روناک

ج)  روح الله محرابیان

د)   ضلع مجاور به وتر

=زن بدکاره)                            cosa  (توضیح       

 

2معنای جمله ((فلانی معامله اش راباخدا کرده))چیست؟

الف )فلانی به معامله اش علاقه زیادی دارد

ب)   فلانی به معامله کردن علاقه زیادی دارد

ج)   فلانی به خدا علاقه زیادی دارد

د)    گوینده به معامله فلانی علاقه زیادی دارد

   (توضیح:با کمی فکر کردن منظور از معامله را درمی یابید)

 

3اگراز دیوار مابین خوابگاه خواهران(دختران) و برادران(پسران)بپرید چه اتفاقی می افتد؟

الف)پایتان می شکند

ب)   پایتان به جایی باز میشود

ج)   پایتان رامی شکانند

د)    پایشان را به شما می دهند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:55  توسط حامد  | 

پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران

روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ( این روش برای افرادی که غیر از سادیسم- رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه

سرچهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه بیفتند

وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید

همسرتون رو با اسم همسر قبلتون صدا بزنین

جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین

روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین

وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین

از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه

در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین

به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین

وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین

وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از بچه ها ببرین

موقع ناهار توی یک جمع جزییات تهوع و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب وتاب تعریف کنین

ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین

بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهناشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشید

شمع های کیک تولد دیگرانو فوت کنین

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین

وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته

صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین

روی ماشین تون بوقهای شیپوری نصب کنین

وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر و شکسته شده

وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین

بادکنک بچه ها رو بترکونین

مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین

وقتی دوستتون موهای سرشو کوتاه می کنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش میاد

بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین

کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد!( این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم دربر داره)

ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین

توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری بی موقع دست بزنید

هرجایی که میتونین آدامس جویده شده تون رو جا بذارین!(توی دستکش دستتوت بهتره)

حبه قند نیمه جویده وخیستون رو دوباره توی قندون بذارین

نصف شبها با صدای بلند در جواب حرف بزنین

دوستتون که پاش تو گچه رو به فوتبال دعوت کنین

عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین

پیچ های کوک گیتار دوستتون روکه5دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل270درجه در جهات مختلف بچرخونین

با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین

شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین

موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین

توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین

شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین

توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین

توی جای کارت دستگاههای عابربانک چوب کبریت فرو کنین

جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین

یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین

توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه

چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین

ورقهای جزوه 300 صفحه ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی پاتی بذارین یه بر هم بزنین بعد بهش پس بدین

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:32  توسط حامد  | 

جرج بوش مي ره بازديد يه مدرسه، سر کلاس
مي شينه و مي گه: هر سوالي دارين بکنين. يکي
بلند مي شه و مي گه: سلام آقاي رييس جمهور،
اسم من رابرته، من سه تا سوال داشتم؟
 
چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟
 
چرا شما مي خواهيد بدون دليل به عراق حملهکنيد؟  
۳ - به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما،
بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟

 جرج بوش تکوني رو صندليش مي خوره و تا مي آد جواب بده،
زنگ تفريح مي خوره. زنگ بعد يه پسر ديگه بلند
مي شه و مي گه: آقاي رييس جمهور، اسم من جکه و من پنج تا سوال داشتم؟

 ۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟

 ۲- چرا شما مي خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟

۳ - به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟

۴- چرا زنگ تفريح ۲۰ دقيقه زودتر به صدا در اومد؟

۵- و سوال آخر؟ رابرت کو؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:19  توسط حامد  |